تبليغاتX
بخوان تا به ناشنیدههایم برسی

بخوان تا به ناشنیدههایم برسی

ای کاش من هم ریشه ای داشتم تا با دستان پر شور تو کاشته می شدم و چشمانم با همت تو به جهان گشوده میشد و ای کاش نگاهت نوازشگر وجودم بود و مهرت همیشه همراهم .

ای کاش برگی داشتم تا زردیش با تیغ لطف تو جدا می شد و خشکیش با بارش مهر تو ابیاری می گشت .

ای کاش گلبرگی داشتم تا با ان سرخی عشق را تقدیمت می کردم .

و ای کاش گلی بودم در باغچه حیاطتان ٬ که هر روز با نوازش نگاه گرم تو چشانم را می گشودم .

 

 

سال نو مبارک

این گلها تقدیم به همه دوستان خوبم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 17:26  توسط نرگس  | 

خسته ام خیلی زیاد ٬ خیلی بیشتر از همیشه . امروز بین هزار تا اشنا ٬ غریب غریب بودم . امروز میون هزار تا ادم ٬ تنها تنها بودم .امروز هیچ جایی نداشتم که برم ٬ بغض سنگینی که ته گلوم گیر کرده بود ٬ داشت خفه ام می کرد . امروز هزار بار خرد شده بودم ٬ امروز دل بیچارم بد جوری شکست !

امشب از اون شبهاست که دلم میخواد ٬ چشمهای خسته و خیسم با یه خواب ابدی سیر بشن !

ای کاش وجودش بسته به وجودم نبود !!! من حتی نمی تونم ارزو کنم که نباشم !!!

اه که چقدر من خسته ام .    پس تو کجایی خدا !!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:12  توسط نرگس  |